Saturday، February 28، 2009

قضاوت لازمان



اینکه میگوییم خدا خواهد دید و قضاوت خواهد کرد، به یک معنا عالم لازمان (یوم الحشر) خواهد بود که خلایق در لازمانی، گذشته را مرور میکنند و نسبت به وقایع قضاوت خواهند کرد. آنجا نیز ما خود به تماشا نشسته ایم!

بهمن 1387

چون نور، كه از مهر جدا هست و جدا نيست ...


چون نور، كه از مهر جدا هست و جدا نيست
عالم همه آياتِ خدا هست و خدا نيست

ما پرتوِ حقيم و نه اوييم و هموييم
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست

در آينه بينيد اگر صورتِ خود را
آن صورتِ آيينه شما هست و شما نيست

هر جا نگرى جلوه‏گهِ شاهد غيبى است
او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست

اين نيستىِ هست‏نما را به حقيقت
در ديده ما و تو بقا هست و بقا نيست

جانِ فلكى را، چو رهيد از تن خاكى
گويند گروهى كه فنا هست و فنا نيست

هر حكم كه او خواست براند به سرِ ما
ما را گر از آن حكم رضا هست و رضا نيست

از جانبِ ما شكوه و جور از قبلِ دوست
چون نيك ببينيم روا هست و روا نيست

كو جرأت گفتن كه عطا و كرم او
بر دشمن و بر دوست چرا هست و چرا نيست

درويش كه در كشور فقرست شهنشاه
پيش نظر خلق گدا هست و گدا نيست

بى‏مهرى و لطف از قبلِ يار به عبرت
از چيست ندانم كه روا هست و روا نيست

عبرت نائينى

Wednesday، November 05، 2008

چرخ از بهر ماست در گردش ... زان سبب همچو چرخ گردانیم

تو چه دانی که ما چه مرغانیم

هر نفس زیرلب چه می‌خوانیم

چون به دست آورد کسی ما را

ما گهی گنج، گاه ویرانیم

چرخ از بهر ماست در گردش

زان سبب همچو چرخ گردانیم

Sunday، July 20، 2008

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود ... کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد


Friday، June 06، 2008

ظلمات ثلاث

آدمیزاد در طی حلقه «إنا لله وإنا إليه راجعون» زندگیهای متعددی را طی میکند و درهر زندگی میمیرد، ابعادی از وجود خود را از دست میدهد، به برزخ میرود و در زندگی بعدی به دنیا می آید. ما اکنون در یکی از دنیاهای حلقه «إنا لله وإنا إليه راجعون» قرار داریم و با مرگ از این دنیا ابعادی نظیر مکان یا فضا و زبان (لسان) را از دست داده و پس طی برزخ در دنیای لامکانی به دنیا می آییم. قرآن کریم سه زندگی پیشین را «ظلمات ثلاث» می نامد و در آیه 6 سوره الزمر به آن اینگونه اشاره می کند:

سورة الزمر، آیه 6: خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقاً مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ.

ترجمه خرمشاهی:شما را از تنى يگانه آفريد، سپس همسرش را از او پديد آورد، و براى شما هشت قسم از چارپايان آفريد؛ و خود شما را در شكم مادرانتان‏، آفرينشى پس از آفرينشى در ميان تاريكيهاى سه‏گانه مى‏آفريند؛ اين چنين است خداوند پروردگارتان‏، كه فرمانروايى او راست‏، خدايى جز او نيست‏، پس چگونه به بيراهه مى‏رويد؟

ترجمه معزی:آفريد شما را از يك تن پس قرار داد از آن جُفتش را و فرستاد براى شما از دامها هشت جُفت مى‏آفريند شما را در شكمهاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى در تاريكيهاى سه‏گانه اين است خدا پروردگار شما وى را است پادشاهى نيست خدائى جز او پس به كجا گردانيده مى‏شويد.

ترجمه مکارم:او شما را از يك نفس آفريد، و همسرش را از [باقيمانده گِل‏] او خلق كرد؛ و براى شما هشت زوج از چهارپايان ايجاد كرد؛ او شما را در شكم مادرانتان آفرينشى بعد از آفرينش ديگر، در ميان تاريكيهاى سه گانه‏، مى‏بخشد! اين است خداوند، پروردگار شما كه حكومت [عالم هستى‏] از آن اوست‏؛ هيچ معبودى جز او نيست‏؛ پس چگونه از راه حق منحرف مى‏شويد؟!

ترجمه فولادوند:شما را از نفسى واحد آفريد، سپس جفتش را از آن قرار داد، و براى شما از دامها هشت قسم پديد آورد. شما را در شكمهاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى (ديگر) در تاريكيهاى سه گانه‏: (مَشيمه و رحم و شكم‏) خلق كرد. اين است خدا، پروردگار شما، فرمانروايى (و حكومت مطلق‏) از آنِ اوست‏. خدايى جز او نيست‏، پس چگونه (و كجا از حق‏) برگردانيده مى‏شويد؟

Thursday، June 05، 2008

پله عقل و پله عشق

وادی عقل، محل تعقل و استدلال و علم و دانش است و کمیت بر آن حکم فرماست و حساب و کتاب و کیل و میزان دقیق ریاضی و منطق بر آن حاکم است. کسانی که همواره در وادی عقل هستند را فیزیک، ریاضی، شیمی، اقتصاد، فقه، تجارت و علم تجربی و ... در وادی عقل قرار دارند. و به متخصص این وادای عالم و فاضل گفته می شود.
نام دیگر دنیای عقل دنیای واقعیت است.

وادی عشق وادی کیفیت است. و در آن سعی، تلاش، استدلال و تفکر جایی ندارد. در مسیر عشق تنها باید تسلیم بود. به شخصی که همواره در این وادی باشد، شیدا گفته می شود. شخصی که در این وادی باشد جهان هستی را مجاز میبینید به همین علت فرد شیدا نمیتواند وارد مناسبات عقلانی دنیای عقل گردد.
نام دیگر وادی عشق دنیای حقیقت است.

در اینجاست که رند تعریف میشود. رند کسی است که در حقیقت در پی واقعیت و در واقعیت پی حقیقت است. رند کسی است که به حقیقت و واقعیت هر دو با هم توجه دارد.



دل بی لطف تو جان ندارد
جان بی تو سر جهان ندارد

ناید ز کمال عقل عقلی
تا نام تو بر زبان ندارد

ناید ز جمال روح روحی
تا عشق تو در میان ندارد

جز در خم زلف دلفریبت
روح‌القدس آشیان ندارد

روح ار چه لطیف که خداییست
بی نطق تو خانمان ندارد

عقل ار چه بزرگ رهنماییست
بی مدح تو آب و نان ندارد

زلف تو یقین عاقلان را
جز در کفن گمان ندارد

روی تو رخان عاشقان را
جز در کنف امان ندارد

بیجادت چشم بی‌دلان را
جز چون ره کهکشان ندارد

با نور تو ماه را کلاوه‌ش
چه سود که ریسمان ندارد

خورشید که یافت خاک کویت
هرگز سر آسمان ندارد

گلنار که دید رنگ رویت
زان پس دل بوستان ندارد

ای آنکه جمالت از گهرها
آن دارد آن که کان ندارد

از یوسف خوشتری که در حسن
«آن» داری و یوسف «آن» ندارد

درد تو بر آسمان چارم
جز عیسی ناتوان ندارد

رخسار تو قد گردنان را
جز چون خم طیلسان ندارد

با ناز و کرشمه‌ی تو وصلت
بامیست که نردبان ندارد

بی خوی خوش آن لطیف رویت
باغی ست که باغبان ندارد

در عالم عشق کو نسیمی
کز زلف تو بوی جان ندارد

با عشق تو عقل را خزینه‌ش
چه سود که پاسبان ندارد

با دولت تو سیه گلیمی
گر سود کند زیان ندارد

خوش زی که جمال این جهانی
نقشیست که جاودان ندارد

ای از پس پرده چند گویی
کز حسن فلان نشان ندارد

چون روی نمود هر که هستی
گستاخ بگو فلان ندارد

در بزم ببین که چون عطارد
دارد سخن و دهان ندارد

در رزم نگر که همچو جوزا
بندد کمر و میان ندارد

دارد همه‌چیز جان ولیکن
انصاف بده چنان ندارد

ای آنکه ز وصف تو سنایی
آن دارد آن که آن ندارد

بی‌قامت خود مدارش ایرا
تیر تو چنو کمان ندارد

زین گونه گرانی از سنایی
هرگز سبکی گران ندارد

بلبل به میان گل چه گوید
حی‌ست یکی که جان ندارد

ما طاقت عدل تو نداریم
کز فصل کسی زیان ندارد

ای چو عقل از کل موجودات فرد
وی جوان از تو سپهر سالخورد

خاکبوسان سر کوی تواند
روشنان کارگاه لاجورد

پاسبانان در و بام تواند
چرخ و خورشید و مه گیتی نورد

تا سنایی کیست کاید بر درت
مجد کو تا گویدش کز راه برد

ای همه دریا چه خواهی کردنم
وی همه گردون چه خواهی کرد گرد

نام او میدان و نقش او بسی
کز حکیمان او زیاد اندر نبرد

زان به خدمت نامدم زیرا بود
پیش بینا مرد عریان روی زرد

کز ضعیفی دیدگان شب پره‌ست
کو بماندست از رخ خورشید فرد

ساختم جلابی از جان جانت را
وز دم خرسندی آنرا کرده سرد

چون بزرگان نوش کن جلاب جان
می بخردان مان و گرد می‌مگرد

ورد جوید روز مجلس مرد عقل
بوالهوس جوید به مجلس خارورد

زان که مقلوب سنایی یانس است
گر نگیرم انس با من بد مگرد

انس گیرم باژگونه خوانیم
خویشتن را باژگونه کس نکرد

گر تن و جانم به خدمت نامدند
عذرشان بپذیر کمتر کن نبرد

صدر تو چرخست و تن را بال سست
روی تو مهرست و جان را چشم درد

جان من آزاد کن تا عقل من
هر زمان گوید: زهی آزادمرد

تازه گردانم بنا جستن که باد
تازه از جان بیخ و شاخ و برگ و ورد


سنایی » دیوان اشعار » قصاید

Wednesday، June 04، 2008

روح القدس

روح القدس: عالمان و مفسّران اهل سنّت، «روح القدس» را همان جبرائيل دانسته‏اند؛ امّا روايات شيعى آن را مخلوقى از مخلوقات خدا كه برتر از جبرائيل و ميكائيل و فرشتگان است، تفسير كرده‏اند.

امام باقر علیه السلام فرمود:
اوصیاء (جانشینان پیامبران) با فرشتگان گفت‌وگو می‌کنند. رُوح القُدُس نیز با آنها سخن می گوید، ولی او را نمی‌بینند.
علی علیه السلام آنچه را از او می‌پرسیدند، بر روح القدس عرضه می‌کرد و در وجود خود احساس می‌کرد که جواب را دریافت کرده است. آن‌گاه پاسخ می‌داد و به همین دلیل، همه‌ی پاسخ‌هایش صحیح و واقعی بود.

امام رضا (ع): « امام بواسطه روح القدس مورد عنایت است و بین او بین خداوند ستونی از نور وجود دارد که اعمال مردم را در آن می بیند و آنچه را بدان احتیاج دارند بر آن آگاه می گردد . »

دعبل خزاعي مي گويد : قصيده خود را در حضور امام رضا (ع) خواندم چون به اين شعر ها رسيدم : امامي از آل محمد (ص) به يقين خروج خواهد كرد . او به تعييد اسم اعظم الهي و بركت نصر آسماني برميخيزد . و حق و باطل را از هم جدا ميكند . و همه را بر شاد خواري و كينه توزي كيفر مي دهد ( در اين هنگاه ) امام رضا (ع) به شدت گريست ، آنگاه فرمود : « اي دعبل! روح القدس به زبان تو سخن گفته است آيا ميداني اين امام چه كسي خواهد بود ! گفتم نه ، ليكن شنيدم كه امامي از شما خاندان پيامبر خروج مي كند ، و زمين را از عدل وداد لبريز مي سازد .
امام رضا (ع) فرمود : پس از من فرزندم محمد « جواد » (ع) امام است پس از محمد فرزندش علي امام است . پس از علي (هادي ) فرزندش حسن امام است و پس از حسن (عسگري ) فزندش حجت ، قائم خواهد بود . اوست كه در زمان غيبت (مردمان ) چشم به را اويند و در زمان ظهور همه مطيع او گردند او زمين را پر از عدل وداد ميكند ،پس از آنكه پر از ظلم وستم شده باشد .

روح القدس آن سروش فرخ

روح القدس آن سروش فرخ
بر قبه‌ی طارم زبرجد

می‌گفت سحر گهی که یا رب
در دولت و حشمت مخلد

بر مسند خسروی بماناد
منصور مظفر محمد

Tuesday، June 03، 2008

مسرح روح الله است جلوه روح القدس ... زانک ورا آفتاب هست عزبخانه‌ای

قصر بود روح ما نی تل ویرانه‌ای
همدم ما یار ما نی دم بیگانه‌ای

بادیه‌ای هایلست راه دل و کی رسد
جز که دل پردلی رستم مردانه‌ای

نی دل خصم افکنی بل دل خویش افکنی
نی دل تن پروری عاشق جانانه‌ای

چونک فروشد تنش در تک خاک لحد
رست درخت قبول از بن چون دانه‌ای

عاشق آن نور کیست جز دل نورانیی
فتنه آن شمع چیست جز تن پروانه‌ای

مسرح روح الله است جلوه روح القدس
زانک ورا آفتاب هست عزبخانه‌ای

مولوی » دیوان شمس » غزلیات